یك کرگدن جوان، تنهایی توی جنگل می رفت. دم جنبانکی که همان اطراف پرواز می کرد، او را دید از او پرسید که چرا تنهاست.
کرگدن گفت: همه کرگدن ها تنها هستند.
دم جنبانک گفت: یعنی تو یک دوست هم نداری؟
کرگدن پرسید: دوست یعنی چی؟
جواب اومد كه: دوست، یعنی کسی که با تو بیاید، دوستت داشته باشد و به تو کمک بکند.
کرگدن گفت: ولی من که کمک نمی خواهم.
دم جنبانك گفت: اما باید یک چیزی باشد، مثلاً لابد پشت تو می خار
برچسب: برگرفته,کتاب,کرگدن,نویسندگی,عرفان,نظرآهاری,
نویسنده: آریا صالحی
تاريخ: جمعه
3 شهريور
1396 ساعت: 18:33